تبلیغات
سرزمین عاشقان کتاب - معرفی کتاب(5)

سرزمین عاشقان کتاب

ملتی که کتاب نمی خواند، باید تمام تاریخ را تجربه کند. . . مطالعه ی یک کتاب، تجربه ی یک زندگی است. . .

معرفی کتاب(5)

سلام به همه ی خوانندگان و بازدیدکنندگان عزیز...
امروز می خوام کتابی رو معرفی کنم، که می دونم به هیچ وجه نیاز به معرفی نداره!
"جنگ و صلح"
رمان کلاسیک و ارزنده ای که در شمار آن معدود آثار ادبی قرار دارد که فراتر از معیار های عادی داوری های ادبی قرار می گیرند...
برای آشنایی بیشتر با این اثر خارق العاده به ادامه ی مطلب توجه کنید...





اثری فوق العاده و خواندنی؛ یک ایلیاد به روز شده؛ رمانی با جهانی بی نهایت گسترده؛ که از دورانی خطیر سخن می گوید...
جنگ و صلح، داستان مردمانی است که اراده هاشان به هم آمیخته و یگانه شده، داستانی در ستایش وحدت و یکپارچگی...
فضای جامعه در این رمان، نخست آرام است. سپس اندک اندک، لرزه ی امواج، آرامش این دریا را برهم می زند تا سرنوشت به گونه ای متفاوت شکل بگیرد. این بار سرنوشت محتوم حاکم است. این بار جوش و خروش، سرکشی و افسارگسیختگی، نیروی سرنوشت ساز است. این بار تولستوی، ثابت می کند که فرماندهان حقیقی، آنانی اند که در پی رهبری نیستند! کسانی که هرگز قدرت را نخواسته اند و چشم به مقام و منصب بالاتر نداشتند.
سامرست موام در این باره گفته است:« تولستوی، برخلاف آنچه اغلب تصور می شد، معتقد بود که این مردان بزرگ نبودند که مسیر تاریخ را تغییر دادند؛ بلکه نیروی مبهمی بود که در ملت ها دمیده شد. چیزی که افراد را هر چند ناآگاهانه، به سوی پیروزی یا شکست برد؛ اسکندر، سزار و ناپلئون، جز مترسک ها و مظاهر تاریخ، چیز دیگری نبودند. این مردان را نیرویی پیش می راند که نه می توانستند در برابر آن بایستند و نه آن که مهارش کنند.
 و سپس موج می خوابد. جنگ پایان می یابد و در پی خود ارواح افسرده، نگران و سرگردان در دل شب، شهر های دل مرده، انسان های عاجز و هزاران بدبختی دیگر را رها می کند.
از نظر تولستوی، قهرمان این جنگ، کوتوزف، فرمانده ی کل ارتش روسیه بود. چرا که این ژنرال یک چشم، کاری نکرد! به جنگیدن تن نداد! فقط منتظر ماند تا ارتش ناپلئون خود را نابود کند!
به نوعی می توان گفت که روح مردم روسیه در ژنرال کوتوزف تجسم می یابد. در وجود این پیرمرد به جای خواسته ها و امیال، تجربه حکم می راند. چیزی ابداع نمی کند؛ تصمیمی نمی گیرد؛ اما به سخنان و مشورت ها، گوش می کندو همه را به خاطر می سپارد و در لحظه ی مناسب با یاری حافظه اش از آن ها استفاده می کند. مانع هیچ کار مفیدی نمی شود، ولی هرگز به کار زیان آوری تن نمی دهد. سیر اجتناب ناپذیر وقایع را به نظاره می نشیند و در این گیر و دار از همه ی وجود خویش به سادگی می گذرد.
در آخر نیز پایان جنگ و صلح، یک ابتکار عالی و درخشان است. تولستوی برخلاف سایر رمان نویسان هم عصرش، بخش پایانی رمانش را به یک قطعه و واقعه ی مهم تبدیل کرده است. قطعه ای که حقیقت را به تصویر می کشد، نه پایانی کامل و رویایی...
جنگ و صلح نوشته ی لئون تولستوی، با ترجمه ی عالی و روان آقای سروش حبیبی، در چهار جلد در انتشارات نیلوفر به چاپ رسیده است.
قسمتی از متن کتاب:
... اگرچه پرنس آندره، پنج دقیقه پیش از آن توانسته بود چند کلمه ای با سربازانی که او را جابه جا می کردند، حرف بزند؛ اکنون راست در چشمان ناپلئون چشم دوخته بود. ساکت ماند... بناپارت که برای آندره به مثابه قهرمان بود، در این لحظه با غرورِ حقیر و سرور پیروزیش در پیش آن آسمان بلند و مهرگستر و از بیداد آزاد که می دید و می فهمید در نظرش به قدری مسکین و بی جلا آمد که نتوانست جوابی به او بدهد.
از این گذشته در برابر بینش سختی سا و شاهواری که ضعف ناشی از خونریزی و تحمل رنج و انتظار مرگ عاجل در او فراخوانده بود، همه چیز در نظرش سخت بیهوده و کم ارج می آمد. در چشمان بناپارت  می نگریست و به بی ارجی جلال و حقارت حیات که هیچ کس را به مفهوم آن راه نبود و نیز، بیشتر از آن، به ابتذال مرگ که زندگان از درک معنی و توضیح آن عاجز بودند می اندیشید...
(صفحه ی 436-جلد اول)



این کتاب از آن دست کتاب هایی است که حتما باید حداقل یکبار بخوانیمش...
پ.ن:
این مطالب برپایه ی این منابع تهیه شده اند:
زندگی تولستوی، نوشته ی رومن رولان-درباره ی رمان و داستان کوتاه، نوشته ی سامرست موام- مقدمه ی جنگ و صلح، نوشته ی ایران زندیه


[ جمعه 29 مرداد 1395 ] [ 09:54 ق.ظ ] [ ♥مهاجر♥ ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه