تبلیغات
سرزمین عاشقان کتاب - معرفی کتاب(6)

سرزمین عاشقان کتاب

ملتی که کتاب نمی خواند، باید تمام تاریخ را تجربه کند. . . مطالعه ی یک کتاب، تجربه ی یک زندگی است. . .

معرفی کتاب(6)

سلام به همه ی کتاب دوستان عزیز
امروز هم با یه رمان خواندنی در خدمتتون هستم.
رمان "زباله"
نوشته ی اندی مولیگان و منتشر شده در انتشارات ویدا.
رمانی تکان دهنده، با فضایی متفاوت و جذاب.
اگر به دنبال اثری غیر فانتزی و خواندنی هستید،
پیشنهاد می کنم ادامه ی مطلب رو بخونید و با این کتاب فوق العاده جذاب و خواندنی بیشتر آشنا شوید.




در هیاهوی اطرافمان، بد نیست گاهی هم به اینگونه کتاب ها روی بیاوریم.
کتاب هایی در سبک بی نوایان، باخانمان، جنگ و صلح، شاهزاده و گدا و سایر آثار کلاسیک
رمان هایی که خوشبختی مان را به ما یادآوری می کنند؛
آنها که شکرگزارمان می کنند و اندکی دیو بی تفاوتی را درهم می شکنند.
اگر بینوایان، باخانمان یا مانند اینها را خوانده باشید، متوجه منظورم می شوید.
با خواندن این آثار، ما پی به نکاتی می بریم که پیش تر از چشمانمان پنهان مانده بودند.
فضای و جو تاریک، تکان دهنده و تیره ی این داستان ها می تواند تلنگری باشد برای روح خسته مان، چشمان بسته مان، قلب بی تفاوتمان و انسانیت درهم شکسته مان.
این کتاب یکی از هزاران آثار فوق العاده و تاثیرگذاری است که واقعیت جهان پیرامونمان و ظلم راستین را بهمان یادآوری می کند.
این داستان راوی زندگی رافائل و دوستانش است. البته اگر بشود نامش را زندگی گذاشت. اگرچه فقر، ترس، کمبود و ناامیدی به وضوح در فضای داستان احساس می شود، ولی مطمئن باشید از صمیمیت، صفا، سادگی و محبتی که بین مردم بهالا، شهر زباله دان ها، جریان دارد، حتما شگفت زده می شوید و لذت می بید.

قسمتی از متن کتاب:
...بچه ها، من بخشی از قلبم را در کشور شما جا گذاشتم و حالا هرگز نمی توانم برگردم. به خودم می گویم، چه آموختی؟ از زباله دانی بهالا چه آموختی؟ و آنچه آموختی درتو چه تغییری ایجاد کرد؟
احتمالا بیشتر از آنچه بهترین دانشگاه ها می توانستند به من بیاموزند، آموختم. آموختم دنیا حولِ محورِ پول می گردد. ارزش ها هنوز وجود دارند. اخلاق هم هست. روابط انسانی هست، اعتماد هست، عشق هست و همه ی این ها مهم اند. با این حال پول مهم تر است. قطره قطره می آید، مثل آبی گران قیمت. برخی ها یک نفس می نوشند و برخی دیگر تشنگی می کشند. بدون پول، خشک می شوی و می میری. پول که نباشد، خشکسالی می شود. دیگر هیچ چیز نمی روید. ارزش آب را نخواهی فهمید، مگر در جایی خشکِ خشک زندگی کرده باشی؛ مثل بهالا. اینجا بسیارند مردمانی که انتظار باران را می کشند.
فقط با چند نفر خداحافظی کرده ام. هیچ وقت هم نمی توانم برگردم. جای تاسف است. عادلانه نیست. چون من پیشِ گاردو، رافائل و شاید بیشتر از همه رت، تکه ای از قلبم را جا گذاشته ام...
صفحه ی 145



توصیه می کنم حتما این کتاب رو مطالعه کنید.


[ پنجشنبه 11 شهریور 1395 ] [ 12:31 ق.ظ ] [ ♥مهاجر♥ ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه